دنیا
پیش از به دنیا آمدن
برای تو می آمدم
حالا که برگشتی برنمی گردم
رفتن چه خوب و گشتن چه بهتر
می شد
اگرکه باز گشتی در کار نبود
پای فرار نداشتم
قرار نداشتم
پا دادی
طیّ ِ جاده ی چاله خورده ای
که با من افتادی
چشمهایم به دکمه های پیرهنت
دوختی
به دست هایم دل بستی
و با انگشتهای قد بلندم آنقدر
بازی کردی که در گرم ِ آغوش ِ
تو سر گرم شد
آسمان ِ به این عاشقی آنقدر
آب دارد که ابری نشوی باران
نکنی بخند!
روی رژ ِ صورتی ت آینه سرخود
بی خود نشدم
تا در خیال واهی جنبِ نیم نگاهی
که انداخته می کنی افتاده
باشم
در
راههای با توام می توانی
دوباره دیوار بکاری
پیش ِ پایم سربه آسمان ساییده
کوهی بگذاری
خیالی نیست
هرچه برایم ودکا بیاوری
از رو نمی روم
برای تو سر بالا می روم!