نام این کتاب را شما بگذارید

علی عبدالرضایی

١۳٧۴

 

 

 

کسی مرا نمی داند

  

 

عجب کرده ام با خود این سرتق کجا نگهدارم؟

کجای دل درد بگذارم که دست از سرم بردارم؟

گوشه گیری در تو کرده ام    گیرم!

بی تو در گیر و دار ِ گوشه می میرم

نه راه که به خسّت گذرکند از راه

نه پیرهن که راه راه می رود به تنم چاک چاک کردنم کافی ست

کسی مرا نمی داند

تو را نمی ماند کسی که دلواپسی کند  چه می داند؟

که در خیال ِ پسر بچه ام نشسته بودی از کلاس ِ هفت

که دشت هر چه کرده ام پای تو ریخته ام هر گشت

تو از اسر در سرم زندگی کردی

و تا اپد پا داری

پا داده ای که خواهشی پیدا شد

به آتش کشیده شد عاشق سرای دانشسرایی که در آن دل خواندم

چقدر ول ماندم

          در سی و هزار سال ِ آزگاری که بی تو سر کردم

 

نه بی توام امکان ِ شاعری ست

نه با توام توی شاعرم حاضرم

بی تو عمری بی کسی دارم

دلواپسی دارم

کجا نگهدارم این مرگ بر کدام برگ بگذارم؟

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.