پاریس در رنو

علی عبدالرضایی

۱٣٧٦

 

 

 

طلاق

  

 

جاده ها را تا نکرده می گوید

این راه را من نخوابیدم که خوابید؟

این راهها چه خوابی برایمان دیده اند؟

 

عزیزم بخواب!

 برو به خواب ِپیاده روهایی که من گفتم اگر نگاهم کنی

 این شعر را به چشمهای تو تقدیم می کنم

 

کرد!

 

چنان فوری که اصلا نمی دانم آن بوسه را

 به زنی که هزار سال پیش دیده ام داده ام یا هزار سال بعد

چنان به چنگ ِ آن دستهای ناتمام افتادم که نمی دانم

 با کدام پیاده به خوابهای تو حمله کنم

مرا در آینه بارها باز کرده ام

دیشب در پیاده روهای تن ِ تو حراج شد

امشب در ته ِ چشم ِ تو خرج شد

هزار کولی ِ گیشا در شعرهایم گردو فروخت

و تو یک سطر هم در شعرهای دیشب نخوابیدی

زود باش!

امید    شاید اشاره ی مردی ست

 پای آخرین تیر برقی که هست

 

آخر کدام دست چشمهای مرا خواهد بست؟

دری که آن داماد را به خانه ی شما پرداخت؟

دروغی که زیبای همسایه را باخت؟

یا خیال ِ همان مردی که توی خواب ِ تو خوشبخت بود   کدام؟

من    یعنی کدامیک؟     تو    یعنی کدام؟

آخر آن دو نارون چگونه در کنار هم یک آسمان شدند     و خم نشدند؟

 

 

داماد ِ بی دلیل ِ آب بوده ام

تمام ِ آن دسته گل را من به آب داده ام

 

چرا به خواب ِ زنی رفتم که  صف های گرسنگی را رفت

جنب های هر ویترین پیاده روها گشت

آخر چگونه بنویسم که بعد خط نزنم

تو      یعنی کدامیک؟       من        یعنی کدام؟

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.