این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

قضيه‌ شخص‌ لادين‌ و عاقبت‌ اوی

 

مسعود فرزاد و صادق هدایت (وغ وغ ساهاب)

 


ای‌ پسر اينها را که‌ شنيدی‌ پند و اندرز بيگير،
استغفار بوگو زبونتا گاز بيگير .
يک‌ جوانی‌ بود لادين‌ و بی‌ معلومات‌
خيلی‌ بد عنق‌ و بکلی‌ لات‌ و پات‌ .
نه‌ آتم‌ به‌ گوشش‌ خورده‌ بود نه‌ ايون‌ ،
نه‌ استرانسفر می‌ فهميد چيه‌ نه‌ بيوريون‌ .
همه‌ مبانی‌ اخلاقيش‌ سست‌ بود
فقط کارهای‌ بداخلاقيش‌ درست‌ بود .
بی‌ اندازه‌ هم‌ تغس‌ و که‌ شق‌ بودش‌ ،
خلاصه‌ افعل‌ التفضيل‌ احمق‌ بودش‌ .
هرروز تو اداره‌ و هر شب‌ تو کافه‌ .
می‌ گفت‌ : " از اين‌ زندگی‌ شدم‌ کلافه‌ ".
نبود در فکر تشگيل‌ عائله‌ و خانوار،
تا نسلش‌ بعد از او بماند يادگار .
چند صباحی‌ در فرنگستون‌ سگ‌ زده‌ بود ،
عوض‌ آبدوغ‌ خيار خرچنگ‌ و قورباغه‌ خورده‌ بود .
با دختر رختشورهای‌ فرنگی‌ لاس‌ زده‌ بود،
لذا از فاميل‌ محترم‌ خودش‌ سرخورده‌ بود .
يک‌ شب‌ که‌ دير وقت‌ می‌ رسيد به‌ خونه‌
از زور مشروب‌ بود مثل‌ آدم‌ های‌ ديوونه‌ .
يک‌ شب‌ ديگه‌ انگاری‌ لال‌ مادرزاده‌ .
هيچ‌ حرف‌ نمی‌ زد با ابوی‌ و اولاده‌ .
اگرچه‌ خودش‌ بود فاضل‌ و دانشمند ،
می‌ گفت‌ : " کتاب‌ فضلا همه‌ هست‌ چرند ! "
کتابهاش‌ را می‌ خواست‌ به‌ جوهودا بفروشه‌ ،
پول‌ آنرا هی‌ برقصه‌ و بخوره‌ و بنوشه‌ .
پدر پيرش‌ هرچی‌ به‌ او نصيحت‌ می‌ کرد
که‌ : " پسر از راه‌ ضلالت‌ برگرد . "
او فحش‌ می‌ داد و بابا را مسخره‌ می‌ کرد،
می‌ گفت‌ : " ما حوانها عاقليم‌ ، شماها خريد ،
اصلا " شما پير پتولها بدرد نمی‌ خوريد . "
پيرها هم‌ برای‌ اينکه‌ او را ادب‌ کنند ،
مجبور شدند او را غضب‌ کنند،
ديگر داخل‌ آدمها راش‌ نمی‌ دادند،
محل‌ سگ‌ بهش‌ نمی‌ گذاشتند .
اما او چون‌ بود افعل‌ التفضيل‌ احمق‌ ،
هی‌ باز فحش‌ داد و خورد شراب‌ و عرق‌ .
بهيچوجه‌ جديت‌ نمی‌ کرد در پشت‌ ميز کار،
از وحودش‌ ضربه‌ بر پيکر اجتماعی‌ خورد بسيار .
آخرش‌ کارش‌ به‌ افتضاح‌ کشيد :
) صنعت‌ سکته‌ مليح‌ ( ۱
از بی‌ پولی‌ و بی‌ سر و سامونی‌ ،
شد مريض‌ و بدبخت‌ و لاجونی‌ .
يک‌ شب‌ هم‌ صدای‌ توپ‌ کرد و مردش‌ ،
آرزوی‌ آدم‌ شدن‌ را به‌ گور بردش‌ !
مردن‌ همان‌ و عبرت‌ سايرين‌ شدن‌ همان‌ ،
دل‌ پيرها از فوتش‌ غمگين‌ شدن‌ همان‌ .
پيرها گفتند ": افسوس‌ اما چشمش‌ کورشه‌،
بچه‌ ناخلف‌ بهتره‌ که‌ توی‌ گورشه‌ ! "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ د
ر هر قضيه‌ تا صد کرور سکته‌ مليح‌ جايز است‌ ، اما از اين‌ شماره‌
که‌ گذشت‌ ديگر جايز نيست‌ و سکته‌ عنيف‌ می‌ شود . ضمنن‌ اگرچه‌ مناسبتی‌
ندارد اما متذکر می‌ شوم‌ که‌ اشعار به‌ اين‌ سبک‌ در زبان‌ فارسی‌ بی‌ سابقه‌
و از مبدعات‌ و مبتکرات‌ اختصاصی‌ اين‌ ضعيف‌ می‌ باشد .