www.poetrymag.info
به تنگی آویخته می مانم
رزا جمالی
به تنگی آویخته می مانم
آب از سرم جاری نمی شود
طبیعی است کم کم کرخت شوم
گوش ماهی ِ کله شق،
این آسمان ِ لاف مثل لنگری افتاده روی پاهام
این آسمان ِ گیج !
ماه را جِرم گیری کرده اند
سایه ای ست که دنبالم می آید
و تو پابرهنه توی خوابم دویده ای
خُب،
کِیف می کنی؟
یک رگم از این زمین جدا نیست که لک بزنم!
به تنگی آویخته می مانم
دلخوش آسمانی که روزی نهنگی بزرگ بلعیدش
و وقتی که دیگر خیلی دیر شده بود تو در خلیج برایم
دست تکان دادی
به تنگی آویخته می مانم
و ساده است :
من باختم !
|