این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ
 

     www.poetrymag.info

آستین

افشین کریمی فرد

به تو نمی رسد دست من که کوتاهیش تا به آستینم چپ و راست می شود هیچ فکر کرده ای که دست در آستین همیشه پیش قدم می شود و کوتا هی آغاز آفریدن بلندی ها ست به سوی درهای گشودنی. آستین در دست حفره ایست که دست را می بلعد. همیشه این کوتاهی به من لطمه نمی زند بیشتر به   دستهای من که که نمی رسند به تو.کسی همیشه آستین مرا می کشد که بلند تر شود برسد به دستهای تو که نمی رسد هیچ وقت. د ستم حتی با آستین توآن طر ف ترها را بهتر می بیند.از خیالم دستی در حفره ای تا د ستهای تو را بگیرد آستین تو را بگیرد . در این آهستگی که از آستین چپ و راستم هی این طرف و آن طرف می شود دستی می خو است که دستهای مرا آستینی باشد که بی آستینی هزار کوتاهتری خواهد آورد. شروع تقریبا از همان روزی بود که آستین مرا لمس کردی و آستین تو به آستین من برخورد کرد بعد از آن همیشه آستین ها را کوتاهتر می سازند تاآستین ها به آستین کسی برنخورد. برخورد آینه را می شکند واین شروع بی آستینی خواهد بود که منجر به شروع های دیگری خواهد شد.ممکن است د لت بگیرد و د لت که بگیرد کوتاه شده است همه چیز . دیگر دستت نخو اهد رسید به آستین هاو نرسیدن دست ها کمبودی است که اتفا قاهمیشه  با تنهایی یکی می شود و خا طر ه ای است که از آستین های نرسیده به هم ناشی. حالا ما به آخر آستین ها رسید ه ایم جا یی که دست در حال نوشتن است . حتی همین کلمات که تنها یند از آستین من نشأ ت می گیر ند.