www.poetrymag.info
سه شعر از امید امیدی

امضاء
چقدر امضاء کرده است مرا
این دفتر
تاریخ هر برگش هزار تاریخ
دارد
تیر را رجب نشانه رفته و
رجب را می
می حرام است
تمام ماهها بجز می
و سرمای دی
پای هر امضاء
که می چرخد تا به خودش برسد
چرخ چرخ چرخ
پایین نمی روند
هی می چرخند
گلویم را گیر کرده اند
گیر نداده ا م
گیر افتاده اند
دنیارا دارم بالا می آورم
دایره های یخی همه یکی است
سر گیجه دارم
هی می چرخند.
20
20 تنها نمره ایست
که بچگی می چرخید در دایره
ا ش
سرگیجه می گرفت
می گرفت 20
ایست ورود ممنوع بود
یا گردش به راست
یا چرخش به چپ
مستقیم بن بست بود
وقتی دیوارش از جنس دوچرخه
ام شد
20سالم بود
حالا پیاده
گردش به راست
راست چون دلم می خواست
حی علی الاصلاه
حی علی الاصلاه
حی علی خیر العمل، خیر
العمل، خیر العمل
دلم می خواست همه آنقدر خفه
شوند
تا صدایم
برسد به خودم
نمی دانستم
تنها خداست که تنهاست
نمی دانستم
اما هرچه بود سفید بود
وقتی سفید خیلی بتابد
کور می شوی
کوری یعنی سیاهی
من شکستم
وتکه هایم ریخت روی
خوشحالیَم
و خوشحالیَم زخمی شد
حالا
زخمی ، پیاده و کور
بازی را نباخته بودم
که رازی را کشف کنم
20را می دیدم و می چرخیدم
نه عاشق بودم
نه تنفر داشتم
ازآنچه که داشتم
تنها به طرف راست بودم
ودیگر نبودم
می گفتند چپ از روی
Map
یعنی با دست زمین را گرفتن
با پا دویدن
کرمواره جرخوردنش را
هرگز نمی دانستم
عقل ؟!
چه مفهوم نا امید کننده ای
قلب ؟!
خرچنگها هم دارند
قلبی را که تنها خون پمپاﮋ
می کند
می خواستم به چپ
بچرخم در دایره
مثل هریهودی ، وقتی که از
اخلاق حرف می زند
و چرخید م
با قطره های سالوس و تزویر
حالا
زخمی ، پیاده ، کور و هرزه
باز شکستم
همه دورم زدند
من دور زدم
رفتم و دریافتم
حقیقت تنهاهمین فرسنگها
کفشهایند
که پاره اند
نه هیلگارد و انیشتن
حقیقت دختری است که می
خواهد دنیا را آباد کند
نه مریم
مادر عیسی
سکون هم سرعتی دارد
مولا را یافتم
نه با اشک
نه با خیرالعمل
نه با سالوس
چرخیدم
به مولا چرخیدم
به سلولهای مهربانی
به خودم
به 20.
آلبرتو
آلبرتو آلبرتو
اینجا برناردو
گندم کاشته اند که گندم
برداشت کنند
کِرم هاشان دیگربا ما بیرون
نمی آید
بستری آلوده می خواهند
سرد و ریش ریش
مثل فالوده
مفهوم است آلبرتو؟!
اینجا فقط موهای کوتاه خود
را می شمارند
چوبهاشان بر زمین
اما آماده
می گویند همه برابرند
اما بعضی برا برترند
آنها که ترند
چقدر خرند
این همه چرند
مفهوم است آلبرتو؟!
اینجا زغال گران است
نمی دانم
همه سیاهند
قوزک زانوهاشان که شکسته
استخوانی سیاه دارد
اما زغال گران است
همه دور هم با زغال خط می
کشند
نمی دانم
سیاهی روی سیاهی می شود باز
هم سیاهی
سیاهی روی هر چیز می شود
باز هم سیاهی
این همه سیاهی
مفهوم است آلبرتو؟!
اینجا مردان بزرگ
همیشه چیزهایی دارند
که قبل از مردن
باید نابودشان کنند
اینجا
اسکیزوفرنها وقتی درمان می
شوند
اول افسرده
بعد هم جزام می گیرند
اینجا نوری نیست که بگیری
سیاهترین ،
سیاهتر تر نمی شود
مفهوم است آلبرتو؟!