www.poetrymag.info
ماشين خانواده
امين قضايي
تاريخي
مينياتوري شده و تسريع شده از سرمايه داري اروپايي . اما نبايد از تاريخ سخن گفت
، تاريخي در كار نيست بل انچه بر ما گذشته است سيطره دگرديسي هاي سرمايه داري با
بازتكثير بي نهايت اندامه هايي براي كشتن و كشته شدن است . نسلي كه براي مردن
براي ارتشي شدن براي تبديل شدن به ماشين هاي كشتار نه تنها تربيت كه حتي زاده مي
شود. ماشين زايش نيروي عظيم خانواده .دوران اوج و شكوه ماشين خانواده ، نعره نيروي
توليد مثل خانواده تا سر حد مرگ . غرش عظيم خانواده براي عقيم سازي جنسي براي
فريزركردن نيروي جنسي تا رسيدن فصل توليد مثل اندامه ها . فصل ازدواج و ايجاد
خانواده . آيا انچه بر ما گذشته است يك تاريخ است با تمامي فراز و نشيب هاي تغيير
ات اجتماعي؟ يا دگرديسي تسريع شده و ديوانه وار ماشين هاي خانواده به ماشين مرگ و
كشتار و از ان به ماشين عقيم سازي جنسي ؟ آيا تاريخ سي ساله اخير ايران نشانه يگانگي
قدرت دو ماشين بزرگ و تبديل شدن به ماشين جنگي فاشيستي نيست ؟ : ماشين خانواده و
ماشين سرمايه داري . دو ماشيني كه از يكديگر تغذيه كرد و باليد . همه آنچه بر ما
گذشته است روند ساده زاييدن با منطق مهلك زاده شدن براي مردن است : مهلك ، خونبار
، سرد و كاملا مكانيكي . هيچ كس ياراي شوريدن بر خانواده ها را ندارد. چرا كه غرش
ان اينك همه جا به گوش مي رسد . ما در ادوات عقيم سازي جنسي فريزر شده ايم. ما
يخزده ايم . ماشين عقيم سازي : مجموعه دستوراتي براي خوردن ، پوشيدن ، رفتار كردن ،
رابطه برقرار كردن . نه مجموعه ساده ممنوعيت هاي اجتماعي بلكه ماشين عقيم سازي
جنسي ماشين فريزر كردن تمامي انرژي ها تا سرحد مرگ . سركوب ؟ بسيار عظيم تر : سرد
سازي جنسي ، سرد سازي انرژي هاي جواني ، سرد سازي انديشه ، سرد سازي كنش سياسي
،سرد سازي رابطه اجتماعي تا درجه صفر مطلق. مرگ روان ما با هشت سال جنگ و اينك مرگ
فيزيكي (سكون مولكولي = ميكروممنوعات ) مرگ اندامه ها در سكون مطلق ماشين سرد سازي
. ستاره سوزان ماشين فاشيستي جنگ ، ماشين خانواده: توليد مثل براي مردن اينك در
سرمايه داري انحصاري به سرد شدني بي وقفه انجاميده است به ماشين سرد سازي دگرگون
شده است كه هر انرژي را منجمد و عقيم مي گرداند. مرگ حركت اتم ها . نه صرفا
ممنوعياتي براي چگونه رفتار كردن يا چگونه انديشيدن . (كه پيشتر اين مرگ روان با
هشت سال جنگ با هشت سال ايدئولوژي مرگبار و قرباني كننده صورت گرفته است) بلكه خرد
ممنوعياتي براي چگونه خوردن ، چگونه پوشيدن چگونه ريدن ، چگونه مردن چگونه ....
خروش عظيم خانواده در انقلاب، جريان عظيم انرژي هاي خود را در جنگ ازاد كرد : حركت
عظيم توليد مثل ، سركوب عواطف با كشته شدن فرزندان ... و اينك ماشين عظيم سرد سازي
ماشين عظيم عقيم سازي جنسي براي مرگ تمامي انرژي ، ارمان ها و هدف هاي زندگي انسان
ها . اندامه هايي كه حتي از ايجاد لذت نيز محرومند. اندامه هايي كه با انباشت
سرمايه داري انچنان منجمد شده اند كه توانايي ايجاد يك زندگي مستقل را هم براي
خود ندارند . انها هيچ آينده اي ندارند . انها كه براي مردن به دنيا امده اند هيچ
آينده اي نخواهند داشت چرا كه انها به خود بخشيده شده اند . كرمهاي مفلوكي كه
تنها راه شان تنيدن پيله خانواده به دور خويشتن است : كارخانه عظيمي براي بافتن تار
و پود ابريشمين نظام خانواده .
منطق مرگبار و
سوزان ماشين جنگي خانواده : زاييدن براي مردن ، به منطق سرد و يخ زده ماشين
خانواده چونان ماشين سرد سازي جنسي
و روانی
مبدل شده است :
زنده بودن براي نمردن . و از اين رو پيشاپيش مردن .
همه ما خواهيم مرد
اين تنها نداي زندگي اجتماعي ما است . آينده اي براي اندامه هايمان و نه خودمان .
چرا كه پيشتر خود ما مرده ايم چرا كه پيشتر براي كشتن و كشته شدن به دنيا امديم
براي ارتشي ميليوني . فروكاهش منطقي انساني به منطق حشرات . فروكاهش انرژي هاي
رواني تا انجماد خود اندامه ها. خداوند از چشمان ما به ما نزديكتر است . آري چرا
كه منطق به وجود امدن ما از خود ما پوچ انگارتر است . پوچي و مرگ از چشمان ما به ما
نزديكتر است ما كور زاييده نشده ايم اما بدون چشم انداز و بدون هيچ افقي به دنيا
امده ايم : پوچ انگاران مادر زاد .
خرد ممنوعيات ،
كوچكترين حركت آزاد اندامه هاي ما را از ما سلب مي كند. درجه صفرمطلق آزادي
اجتماعي و حتي بيشتر درجه صفر فلسفه زنده ماندن ما. تبتي ها كودكان خود را با مراسم
مذهبي و با رياضت كشي عقيم و سرد مي سازند . ما اين كار را با ماشين هاي عظيم
خانواده خود انجام مي دهيم و كودكان خود را در فرايندي مهلك به ماشين ذخيره
اطلاعات ، ماشين جنگي ونهايتا ماشين خانواده مبدل مي كنيم .
« در ميان شما دو
چيز را باقي مي گذارم : فواحش و نوابغ ، خدايان بدن و خدايان ذهن ، مادام كه به
اين دو تمسك جوييد از ماشين عظيم خانواده در امان خواهيد بود. »
انها مي خواستند
همه چيز تكرار شود. انها شادي را از ما گرفتند . چرا كه وجود ما براي وجود داشتن
مان كافي نبود. هميشه اين احساس وجود داشت كه چيزي در حال از دست رفتن است . اما چيزي
وجود نداشت . اين راز وجود جامعه اي است كه در حال نابود شدن است : ما بيش ازحد
شمرديم و حالا همه چيز در حال نابود شدن است . حال همه چيز دارد به مضحك ترين وجه
به سويه هاي متناقض اش مبدل مي شود. اين سرنوشت جامعه اي است با شكل سنت در هم
شكسته اي كه ناگهان از ان ماشين كشتار، يك هيولاي عظيم خونخوار شكل گرفت : ماشين
خانواده . ما دست اندر كار ساخت ماشين خانواده اي شديم كه قرار بود از ارزشهايش پاسداري
كند. خانواده اي نه براي زندگي بلكه فقط براي پاسداري از ارزشهاي خود خانواده .
خانواده اي كه ديگر مجموعه اي از اعضايش نبود. بلكه هيولايي بود كه اعضاي خود را
قرباني خود مي كرد. همگان انقلاب 57 را به گونه اي تحليل مي كنند اما انچه رخ داد
در برابر انچه بعد از انقلاب شكل گرفت هيچ اهميتي ندارد . ماشين عظيم خانواده تا
سر حد مرگ خود اعضاي خانواده كه از فرهنگ ها ، اصالت ها و بكارت هاي خود پاسداري
مي كند ، نه فرهنگ يك جامعه بلكه فرهنگ يك خانواده : زاييدن تا سرحد مرگ ، ازداوج
تا سر حد مرگ ، كنترل تا سر حد مرگ . همه ماشين هاي اجتماعي ديگر : ماشين اموزش ،
ماشين جنگي ارتشي ، ماشين بوروكراسي دولتي
خدمتگزاران ماشين خانواده
اند . انها جز اين يكي پشيزي ارزش ندارند . بهترين كار براي نمردن فرو رفتن در
خود مرگ است بهترين دليل براي قرباني شدن ، خود پوچي است . بدنهايي كه به زبان
خانواده مبدل شده اند: نگاه كنيد!
ما پوشيده ايم چرا كه ما از چيزي محافظت مي كنيم .(پوشش نه براي محافظت از چيزي
بلكه براي وانمود كردن به اينكه چيزي براي محافظت وجود دارد ). از ارزشهاي خانواده
. مانيفست خانواده چنين است: به ما نگاه كنيد . به خانواده ، به اعضاي خانواده بنگريد
: آنها پوشيده اند . انها از يكديگر در برابر شما محافظت مي كنند . انها جنگي اند :
ديوارهاي بلند ، كوچه هاي تنگ ، غيرت و تعصب ، فيلم هاي فارسي ، اسيب شناسي
خانواده تا سرحد مرگ ، نفرت از هر چيزي غير خانوادگي تا سر حد كشتار جنون اميز
بدنها ، اسيد پاشي ، پوشش كودكان ، نعره فالوس محور مردانه ، زايش تا سر حد جنون
ساخت قبيله بزرگ ، دفاع از ارزشهايي كه وجود ندارد ، مذهب تا سرحد جنون و نفرت
اخلاقيات منحصر به خانواده و هزار گند و كثافت ديگر . و مسئله اينجا است ماشين
خانواده نمي خواهد از بدنهاي خود محافظت كند . نمي خواهد روابط خود را با ديگران
محدود سازد بلكه برعكس ماشين خانواده مي خواهد بدنها را نمايش دهد . ان نمي خواهد
بدنها را حذف كند بلكه برعكس مي خواهد پوشش انها را نمايش دهد . انچه ما با ان
مواجه ايم نه پوشش بدن بلكه نمايش ديوانه وار پوشش بدن است . پوشش بدن چون ماشين
جنگي خانواده . ماشين مرگ اور ساخته شده از بدنهايي براي پوشاندن . نه پوشاندن براي
حذف بدنها بلكه بدن هايي براي نمايش خود پوشاندن . پوشش در اينجا ديگر پوسته
خانواده است . هر لباسي پوسته خانواده است .هر زني با چادرش گنبدي از حرم خانواده
است . ماشيني با تناقض نمايي فيلم هاي فارسي : نمايش برهنگي در روايتي از غيرت و
تعصب هاي خانوادگي . اينك ماشين جنگي خانواده همين منطق را پيش مي گيرد : نمايش
حفاظت از نقشهاي خانوادگي تا سر حد مرگ خود بدنها : دختراني كه به خاطر طلاق يا به
خاطر بر باد دادن بكارت شان ( كه وانمود مي شود براي محافظت خودشان است اما انها
اگر مصرف شوند بدون انكه فروخته شوند، بايد بميرند ) كشته مي شوند . ماشين
خانواده در حال رزمايشي است تا سر حد جنون و ديوانگي : جنگ خانواده ها و قبيله ها
در مراسم هاي ازدواج . (آنها مانند قبايل بدوي در عين اينكه با يكديگر داد و ستد مي
كنند يكديگر را غارت هم مي كنند) جنگ براي دفاع از ارزشهاي مقدس شان : كشته شدن
فرزندان براي حفظ ماشين خانواده . كنترل انضباطي بدنهاي جوان خانواده بر سكس خود.
تبديل كردن مردان به مزدوران اجير شده خانواده و زنان به مواد و مصالح خانواده . در
اينجا ديگر با خانواده به عنوان يك شكل سنتي از گروه هاي اجتماعي روبرو نيستيم بلكه
با ماشيني روبرو هستيم كه خود را تا سر حد جنون بازتكثير مي كند : از ارزشهايي دفاع
مي كند كه از ان برخوردار نيست با دشمن و بيگانه اي مبارزه مي كنند كه وجود ندارد
. ماشيني مرگ اور ماشيني براي نمايش خود تا سر حد جنون . جنون ؟ چه چيزي جنون آميز
تر از بازتكثير پايان ناپذير روايت هاي ازداوج ، طلاق و خواستگاري در فيلم ها .
بدنها در اين فيلم ها رفتاري مولكولي دارند ، تا مولكولي از جنس مخالف را ملاقات
مي كنند مي خواهند تركيب شده و خانواده = ماده شيميايي جديدي ايجاد نمايند . (مرد
با زن ، پير مرد با پير زن ، ... ) گويي ازدواج تركيب شيميايي اجتماعي است اما در
واقع ازدواج نعره جاودانگي ماشين عظيم خانواده است . نعره اي بر عليه تاريخ بر عليه
آزادي جنسي برعليه آزادي حتي« وجود داشتن به خودي خود»(وجود داشتن به معناي واقعي
كلمه يعني وجود داشتن بدون انكه مجبور به قرباني شدن در راه دفاع از ارزشهاي
ملي و خانوادگي باشيم ) . چه چيزي جنون اميز تر از سنگسار ، اعدام و كشتار بي وقفه
دختربچه ها به خاطر حفاظت از ارزشهاي عظيم خانواده . كدام نظامي از خانواده در
تمام تاريخ اينچنين حاضر به چنين كشتاري بوده ؟ نه . اين نه يك خانواده (چون
واحدي از جامعه )، بلكه ماشين عظيم خانواده است ، هيولاي عظيمي كه نظام سرمايه
داري براي دفاع از موجوديت هاي سرمايه سالارانه جوامع جهان سومي بر جاي گذارد .(
هيولاي ديگر بنيادگرايي است ) . همه آنها ماشين هايي اند كه براي نجات سرمايه
داري بنا نهاده شده اند . ماشين هايي كه بر عليه همه چيز و همه كس و حتي اربابان
خود مي شورند . چه چيز جنون اميز تر از منحصر كردن اخلاق به روابط ميان اعضاي
خانواده . (و درعين حال غير حقوقي تر كردن اين روابط : روابط ميان اعضاي خانواده
هرگز مشمول قوانين ميان دو نفر نمي شود: (پدري فرزند نوزاد خود را تا سر حد مرگ
شكنجه مي كند و تنها به چهار ماه زندان محكوم مي شود )) . چه چيز جنون اميز تر از
زاييدن انسانها به خاطر كشته شدن در راه نظام هاي خانوادگي ؟ چه كس ديوانه تر است؟
من يا شما ؟ ايا اين خانواده طبيعي شما كه از دير باز هميشه بوده ، هست و خواهد
بود (نبوده ، اينچنين نيست و سوگند مي خورم كه نخواهد بود) يك ماشين كثيف كشتار و
جنون نيست ؟ جنون نمايش پوشش تا سرحد حذف بدنها . جنون ديوارها و حفاظت از سرمايه
ها تا سرحد جنگ هاي خانوادگي وبا اين
همه
من
وجود دارم : با اين همه مرا گوشت و خوني است ، ذهن و وجودي است عاري از ارزشهاي
شما عاري از فرهنگ، مليت ، هويت و اصالت خانوادگي خود ، عاري از هر چيز كثيف و
هر چيز مرگبار . سوگند مي خورم كه وجود داشتن من براي من كافي خواهد بود . وجودي
براي يك فرياد : همه زنان روسپي اند . همه انسانها فاحشه ونابغه خواهند بود اگر
كنترل بدن و ذهن خود را خود برعهده بگيرند .
تصوير يك خانواده
مصرف كننده ، نمايشي كوتاه و شاد با حضور كالاي تبليغي و عمل مصرف . اين همان چيزي
است كه من انرا ماشين خانواده مي نامم. ماشين خانواده ، لشكري از نشانه هاست كه به
سوي بدنها يورش مي برند ، انها را حذف نموده و خود جاي انها مي نشينند . خانواده نه
چون مجموعه واقعي از يك نهاد اجتماعي. خانواده نه چون واحدي از جامعه . بلكه جامعه
همچون جعبه اي كوچك در خانواده ،و خانواده همچون مجموعه اي از نشانه ها در فضاي
تهي و مرگبار حوزه خصوصي . كالا ديگر در فضاي توليد تعريف نمي شود . كالا در اينجا
ديگر هيچ نشاني از يك امر توليده شده ندارد . كالا در ماشين مصرف كننده خانواده ،
اخرين چهره مرگبار فضاي توليد است . كالا
به سان وانموده اي از
توليد ، معلق در هوا و زمين ، در واقعيت و مجاز ، نشانه مرگ سرمايه داري توليدي را
به همراه دارد . اتومبيل خانواده : اتوپياي تحقق يافته آرمان ليبرالي : جامعه اي با
حداكثر فضاي خصوصي و حداقل
نمایش
نظام تقسيم كار . بدنهاي كپسول شده در ماشين خانواده به سرعت از كنار يكديگر رد
مي شوند. حذف ارتباط بدن با بدن جاي خود را به ارتباط ماشين ها، زمانبندي هاي حركت
، سرعت و مرگ و تصادف مي دهد . انچه اتومبيل از مرگ مي شناسد تصادف است و اين
نشانه مرگ واقعيت اجتماعي است كه به صورت تصادف و حادثه در مي آيد همين تصادف
توسط رسانه ها به حوزه هاي خصوصي براي طرح مباحث درون خانوادگي و گفتار روزمره
تزريق مي شود. ماشين مصرف كننده خانواده ، واقعيت گزارش شده را همچون حادثه مي جود
و دور مي اندازد . واقعيت اجتماعي تنها به شكل حادثه اي جالب توجه و قابل گزارش
مي تواند نمود يابد و عمر ان نيز به پتانسيل جذابيت هايش براي بقا در گفتار
روزمره وابسته است . روزنامه ها واقعيت را نمي نويسند آنها موتورهاي ترجمه واقعيت (
و همان طور ناواقعيت) به حادثه هايي براي تغذيه گفتار روزمره اند . پيغام هاي
الكترونيكي ، پيغام هاي تلفن هاي همراه نيز به اين فضاي مصرفي حوادث اضافه شده است
. واقعيتي در كار نيست جز حادثه اي است كه مصرف مي شود. ماشين هاي عظيم خانواده
جهان سرمايه داري مصرفي همه ابعاد واقعيت را در هم مي شكند:
- امر اجتماعي
همچون رسانه اي درون خانواده براي مصرف حادثه
(مرگ جامعه به صورت
مردار رسانه مرگ واقعیت به صورت مردار حادثه)
- امر سياسي
همچون موتورهاي مشاركت توده اي در نمايش هاي انتخاباتي (امر سياسي همچون مباحثه اي
سرميز شام )
-زيبايي شناسي
همچون الگوريتم هاي مصرف
- نظام توليدي
همچون ابژه ها و كالاهايي حراف كه پيش نماي مصرفي يك زندگي خوب و شاد خانوادگي اند.
-جنسيت همچون
كالاي فريزر شده در يخچال خانواده تا زمان تقسيم سلولي ان. ( ازدواج جايگزين
مقاربت بدنها مي شود يعني خود ازدواج، مقاربت دو خانواده است كه از درون آن
خانواده اي كوچكتر زاييده مي شود )
- بدن، همچون ماده
حذف شده در اتومبيل ها، در نقش هاي خانوادگي ، و تبلور ان به اندامه جديدي از
خانواده و نهايتا
-اخلاق كه از ان
يگانه اصل فروحيواني « تعهد به سير كردن شكم خانواده حتي به قيمت دريدن شكم ديگران
» باقي مانده است .
و نهايتا تكميل
نژادپرستي با بيگانه ستيزي خانواده ( خانواده ايراني با حذف آشكار بدنهاي مجرد از
فرصت هاو امكانات اجتماعي ، خانواده امريكايي با نمايش تبه كاران همچون مجردها و
بيگانگان و مهاجرين و... ) تكميل استعمارگرايي با استعمار بدنها توسط خانواده با
كشتار
پرورش
بدنها براي محافظت از نظام خانواده با اراده به پرورش ارتشي ميليوني براي كشته
شدن در راه خانواده ، تكميل جنسيت گرايي با عقيم سازي جنسي تا سر حد مرگ بدن ها (پوشش
نه پوشش بدن ، بلكه نمايش پوشش بدن و در واقع نمايش خانواده است.)
انچه از ماشين
عظيم خانواده شاهديم نمايشي مهيب از لشكركشي ها است : بازترجمه همه نهادهاي اجتماعي
به اجزايي از خانواده ، بازترسيم خانه به شكل حرمسراها (ديوارهاي بلند، پرده هاي
كشيده ، ماشين ها= خانواده هايي كه با دزدگيرهايشان مداوما مشغول جيغ زدن اند ( بيگانه
ترسي خانواده )، زنجيرها ، ائتلاف هاي خانوادگي ، فضاهايي مخصوص خانواده ها ،
آخوندهابا لباسها و زنان با چادرهايي به شكل گنبد حرم ، نگراني هاي ماليخوليايي
در باب انحراف هاي جوانان (همه سريال هاي تلويزيوني و مقالات اجتماعي مجلات زرد
درباره اعتياد جوانان و سست شدن تعهدات خانوادگي انهاست )، خرد ممنوعيت ها ، عقيم
سازي هاي جنسي ) ، بازتفسير دولت و ملت به صورت قبيله اي بزرگ .
ماشين عظيم
خانواده همه جا را با ابعاد بلاهت خود در مي نوردد : خانواده اي خيره شده به
تلويزيون : بوزينگان متوحش جامعه سرمايه داري. واز اين همه آنچه باقي مي ماند ما
هستيم : بدون آينده (مرگ
ارزش زیستن
با منطق زاييده شدن براي كشته شدن در راه خانواده)، بدون كار(مرگ توليد ) ، بدون
بدن (عقيم سازي جنسي) و بدون آنكه حتي بتوانيم صداي خرد شدن بدنهاي خود را در
نيايش عظيم تقدس ماشين خانواده بشنويم .