www.poetrymag.info
باز سرایی " غزل
غزل های سلیمان "
م . روانشید
در دست چاپ
-
ناشر : انتشارات ویستار

سرود پنجم
بانو !
عروس روزان و
شبان پنهان و پیدای من !
باغ بودن ات
لبریز از بوی شمشاد و طعم عسل بود
بوئیدم ات به
روز و به شب
سراسر جان ات
را در خواب و بیداری چون شهد نوشیدم
و دختران شهر
، شاد ، سرمست
آواز خواندند
:
نوش
نوش
...
بانو !
بیدارم ،
بیدارم ، همیشه بیدارم و منتظر
و این صدای
توست که زیباست ، هم چون موج می پیچد :
باز
کن ، من ام
بانوی
تو آمده است باز کن
کبوتری کامل در عشق _
شب را
میان زلف های ام پنهان کرده ام تا کنار تو باشم ...
خدایا !
جان ام عریان
است
شبانه تن ام
به لرزه افتاده است
اینک اوست ،
بانوی من _
محبوب روزان
و شبان جان من این جاست
خانه ام از
بوی مر
و عطر عشق
دارد می لرزد
جان ام ...
خدایا جان ام هم چون پرچمی در اهتزاز
دارد تکان می
خورد زندگی در من ...

محبوب من
رفته است _ دیر آمدم
کوچه ها را
فریاد می زنم
پس کوچه ها
را نیمه شبان برهنه می گردم
خدایا !
نگاهبانان شب
مرا به زخم و زنجیر می کوبند
طره به خون
می آرایم
ای دختران
اورشلیم !
شما را قسم
می دهم تا محبوب مرا به نام من بغل کنید و ببوسید
باشد
که باز آید و زانو به زانوان اش بچسبانم .
می گویند :
او کیست
که بر تمامی ی دختران زیبای شهر شاه است ؟
می گویند :
محبوب تو
از کدام دیار آمده است ؟
کیست ؟
کدام رنگ
اش با رنگ دختران شهر بزرگ نمی خواند ؟
هم چنان بلند
و سربلند می گویم :
ای
دختران اورشلیم !
اوست
بانو و محبوب من که چونان ابر است ، سفید و تابناک
گلگون
است ، به سان دانه های انار
نغمه اش
باغی از بلبلان عاشق است
گیسوی اش
چونان نهر جاری است ، هم چون یلدا ، سیاه و پیچ در پیچ
نگاه اش
...
آه کبوتران
دشت را بگو چشم ها به نهر شیر بشویند
شاید
شاید که او
شوند .
رخساره اش
علامت عشق است
با گونه هایی
که رنگ لبخند و لباس زندگی را پخش می کند
لبان اش سوسن
است
یاس است
عطر ملایم
بهشت در دهان محبوب من بی تاب می شود ...
ای دختران
اورشلیم !
اوست بانو و
محبوب من
با بازوانی
بلند و کشیده به ارزش زر
ساق هایی به
سان ستونی از مرمر ناب
خوش تراش و
خوش خرام ، رام ، از هفت دریا گذشته و پاک
شیرینی ی
عالم و آدم زیر زبان اوست که به وجد می آید
این است
این است
محبوب زیبا و یگانه ی من ...
