این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

«حكومت و محكوميت، نوبتی»

مظاهر شهامت

 

 

بالاخره رسيديم به اين نقطه. از آن نكته‌ها به اين نقطه. باز هم. مثل باز هم آن دفعه قبل. باز هم‌هاي دفعه‌هاي قبل. دراين نقطه، نوبت من شروع مي‌شود. نوبت من است. مثل آن نوبت‌هاي من بودها و نوبت تو بودها. هر چه باشد بازي خوبي است. من مي‌گويم. مثل هرچه باشد بازي خوبي است، تو مي‌گويي‌ها. من شاه هستم، يك ديكتاتور، خان، رئيس جمهور، قدرتمند. دقيقاً مثل تو شاهي، يك ديكتاتور، خان، رئيس جمهور، قدرتمند بودي‌ها. نفرات و اعوان و انصار هم نمي‌خواهم، همة كارها را خودم مي‌كنم: دستور دادن، گرفتن، زنداني، شكنجه، لازم باشد آزاد كردن. نفرات و اعوان و انصار نمي‌خواهي، همة كارها را خودت مي‌كني: دستور دادن، گرفتن، زنداني، شكنجه، لازم باشد آزاد كردن.

معطل نكن، شروع كن. قوانين حكومت من، سخت وخلل ناپذير هستند. تو يك مخالف هستي، بامن، با قوانين و با سخت و خلل ناپذير هستند. كتاب بخوان، بيشتر. اعلاميه، بيشتر. روزنامه و مجله و شعر و داستان، بيشتر. مي‌خوانم بيشتر.

افزايش آگاهي براي حكومت كردن طبقاتي، نكردن طبقاتي. حكومت شدن و نشدن طبقاتي. طبقات؟ چند تا؟ چرا؟ بلند و ترسناك است. سقوط، افتادن. صعود، پله ها. جهشي، پرشي. راه رشد غيري، نه غيري. فاش كردن اسرار نهان تو. دانستن جاي سقوطت. زمان سقوط در يك شرايط و موقعيت انقلابي. يعني غلياني، جوشاني، سر ريزي. دريافتن اعمال ضد بشري من. تحمل زندان، شكنجه، حقارت، فراموشي، يادآوري. ادامه حكومت. ادامه اعتراض، خشم، حرص، حسرت. سخنراني كن. شلوغ مي‌كنم. آتش بزن. آتش مي‌كنم. شعار مي‌نويسم. فرار مي‌كنم. دنبالت مي‌كنم. مرا به زندان ببر. چهار ديوار، نرده‌ها، تفنگ. تو يك نگهبان هستي. شكنجه‌ات مي‌كنم. اعتراف كن. مي‌كني نمي‌كنم، نمي‌كني مي‌كنم. آب جوش روي سرت، پاها و دستها. روي ناله‌ها و فريادهايت در زمين، در هوا. داد مي زني. درد مي‌كشم. مي‌كشي نمي‌كشم، نمي‌كشي مي‌كشم. انبردست، بطري. استقلال ناخن‌ها از انگشت‌ها. زخم‌ها، تاولها. انفرادي، تاريكي، دلتنگي، دربسته، درهاي بسته. اميد و نوميدي‌ها، نوميد‌ي و اميدها. بلند بلند، كوتاه كوتاه. مشت مي‌زنم روي صورتت، سنگين. ناگهان. مي‌زنم نمي‌زني، مي‌زني نمي‌زنم. اعدامت خواهم كرد. نوبت من است. تير باران خواهم شد. نوبت توست. بهترين غذاها را خواهم خورد، نوبتِ. بهترين نوشابه‌ها را نوشيدي، نوبتِ. اين دفعه مثل قبلاً نمي‌زني. محكمتر مي‌زني، تقريباً مثل بعداًها. دايره بزرگتر مي‌شود. دايره كره مي‌شود. آن دفعه تف نكردم تو رويت. اما اين دفعه. آن دفعه نگفتي اما اين دفعه. گفتي اين دفعه. مويت را مي‌گيرم، سرت را مي‌كوبم ديوار. يكبارديگر يكبار ديگر بار ديگر. براي اعدامت فرصت ندارم. فرصت نمي‌كني براي تيرباران. سرم را مي‌كوبي ديوار. بار ديگر يكبارديگر. عجله كنم؟ چرا؟ چند ساعت مانده‌؟ آن ساعت شايد درست كار نمي‌كند. نه منظور اين نيست غلط كار مي‌كند.شايد درست وغلط كارمي كند. با عجله يك مشت ديگر مي زنم روي دماغت. با عجله مي زني. بگذار اين را هم اضافه كنم، سرت را چند دقيقه توي آب مي‌كنم. نه نه، خفه نشو. بشوي بازي پايان مي‌گيرد. بگيرد. نه نگيرد. هنوز بازي بهتري پيدا نكردايم. نوبت توشد، يك كم  جديدتر حكومت كن. اگر نه بيشتر مخالف خواهم بود. اين همان حرفي است كه دفعه قبل بايد، تو مي‌گفتي. ماند من بگويم.

بالاخره رسيديم به اين نقطه. بازهم. مثل دفعه قبل. نوبت من است. مثل آن نوبت من بودها. مي دانم، وقت نوبت تو بودن هاست. اما عجله نكن. فعلاً دستت رابمن بده. برويم از كنار اين درختان. خوشم نمي‌آيد از كنار آن درختان. آن دفعه هم از كنار آن درختان بود. نيم ساعت بيشتر طول نمي‌كشد. بيا. پا روي برگ نگذار. مي‌گذارم. نگذار. نگذار مي‌گذارم. لج نكن. لج مي‌كنم. لج مي‌كنم نكن. مجبور مي‌شويم وارد بازي بشويم. خوب، لج نكن مي‌كنم. مي‌رسيم به قهوه‌خانه. آن قهوه‌خانه در ميان درخت‌ها. همان درخت‌هاي آن دفعه. گرسنه‌ام. گرسنه‌ام. آبگوشت خوشمزه. سبزي و ترب. چاي دبش. قيافه‌ها، قيافه گرفتن‌ها. بحث. ادبيات، فلسفه، سياست، سنت، مدرنيته. ايده آل‌ها، آشغالها، آرمان‌ها، كثافت‌ها. آرامش‌ها. سرسام‌ها. تشنه‌ام. تشنه‌ايي؟ يك كاسه شعر. نه، يك ليوان داستان كوتاه. نمي‌چسبد، يك كاسه سياست. نه؟ قبول نمي‌كني، يك ليوان فلسفه. اصلاً، اصلاً يك بغل شكنجه. اين شد يك چيزي، يك بغل شكنجه.

لطفاً روي آن يادداشت بنويس: من فردا به سيمنار بررسي زوائد ادبيات نخواهم رسيد. درست در همان ساعت، زلزله شديدي را تجربه خواهيم كرد.

نوشتم.

حالا بگير بخواب.