www.poetrymag.info
سعی کلمه در اطرافِ تاملات شاعر
محمد تنگستانی
بررسی مجموعه شعر جامعه سروده ی علی عبدالرضایی

کتاب شعر جامعه سروده ی علی
عبدالرضایی، پیش از مطرح شدن در حوزه های نظری زیبا شناسی، کتاب رجعت به بنیان های
خرد و اندیشه ی انتقادی است که با پیشنهاد ادبیات و زبان ویژه ی خود، به تحلیل نقش
شرایط تاریخی در شکل گیری روابط اجتماعی- فرهنگی می پردازد و در این راستا، به سمت
انعکاس کلان روایت های تبعید شده حرکت می کند تا انفعال ادبیات پسامدرن را در
بازتاب دادن واقعیات فراموش شده و حزن و ناکامی عمیق انسان عصر سرمایه گوشزد کند و
این همان چیزی است که بخش عمده ای از شعر امروز ما، نادانسته و زیر لوای
آوانگاردیسمی افراطی، مدام از تشریح و بیان آن طفره می رود. اصراربه بی هویت کردن
ارجاعات برون متنی؟ تاکید بر خود ارجاعی زبان ، صحه گذاردن بر صرف لذت های شنودی-
دیداری ِ متن از طریق رویکردهای افراطی آوایی ،تاکید بر بازی ، سعی در قداست زدایی
ازواقعیت و تبلیغ ایده ی وانمایی، همه و همه می کوشد تا با تخریب و حذف اندیشه ی
نقاد و تحلیلگر و تربیت اذهانی سترون به پیدایی ادبیات منفعل یاری برساند. و این
همان چیزی است که کتاب جامعه را در تضادی عمیق با خود قرار داده است. در شعرهای
مختلف این مجموعه ذهن و بیان، عامل ایجاد فرم و زبان متناسب با خویش است و نه
برعکس!
به این اعتبار، زبان به مثابه
ی وسیله وابزار بیان شاعرانه، مقدم بر اهداف اندیشیده شده در متن نیست!
این امر در بخش هایی از شعر-
سخنرانی ِ جامعه مشهود است که ضمن آن، شاعر در جهت آزادی بخشیدن به حرکت اندیشه در
متن خود، تا ارائه فرم مقاله نیز پیش می رود و هیچ محدودیت زبانی را برای آن متصور
نیست. در عین حال، تسلط در اداره ی چنین متنی، از طریق آفرینش چندگانه ی لحن، ایجاد
چندصدایی( از نوع زیستی و کاربردی آن) که دقیقا منطبق برما به ازاهای بیرونی است
واستفاده ازتنوع قالب های نیمایی،سپید و عروضی کلاسیک در پیکره ی یک شعر، خلئی در
شعریت محض آن ایجاد نمی کند. بدعت گذاری شاعر در تعبیرسازی نوو بدیع نیز به شدت
قابل توجه است
چند قرنی شده شاید مرخصی از تنهایی گرفته ایم ص18
علی علیه علی نیست حق که
نمی گوید انالحق! ص17
برگ ها در بلند تکان می
خوردند
و ریشه ها راه می رفتند در
عمیق ص23
زبان خلوتی در دهان دارد
اگر دراز کرده ست دست! ص17
در ِ گور خودش را باز می کند
دستی که در گیر ِدیگری باشد ص13
چرا نمی پرسیم یعنی دیواری که
آقای هگل برد بالا کاهگلی بود؟ ص12
شعرجدول که سال 78 بانام جنگ
جنگ تا پیروزی در مجله ی پیام شمال منتشر شده بود،« شاید از معدود سندهای
ماندگاراوضاع اجتماعی زمان خودش باشد. پوشش دادن به طیف وسیعی از صداها، نمایش
واقعی لحظاتی از جنگ، همانند سازی ماهرانه ای که باور پذیر و رقت آور است، تمهیدات
کارآمدی است که به جای روایت جنگ به نمایش جنگ انجامیده است»1
این شعرکه از زبان یک موجی
جنگی روایت می شود، به طرح مسائل چندگانه ی مترتب بر جنگ و پس از آن می پردازد و
با نقب زدن به لایه های حسی، عاطفی و بیان تضادهای جامعه ای بحران زده، مسیر روایت
خود را شکل می دهد:
جبهه تا وقتی شهادت داشت راهی می شدند
وقت حمله فوج کفترهای چاهی می
شدند
لشکری سردار و جانباز عده ای،
باقی شهید!
بعد جنگیدن بسیجی ها سپاهی می
شدند
راهیان کربلا ره را رها کردند
و تهرانی شدند
صاحبان خانه از ما بهتران
خواهی نخواهی می شدند
.
.
.
هر کجا آیینه باشد ما در آن
عمری دَمر افتاده ایم
دشمنان در خانه ما بیرون ِ در
افتاده ایم
مشت را از بس گره کردیم و
بالا برده ایم
تا فرود آمد زمین، خود از کمر
افتاده ایم
مرگ بر... گفتیم و از خود آن
طرف تر رفته ایم
جاده را بستند از کوه و کمر
در رفته ایم
کوه بار ِبرف را برداشت از
سر، خر نشد
از زمستان رفت بیرون! وضع ما
بهتر نشد
.
.
.
علی عبدالرضایی پیش تر نیز(
سال 73) در سریالشعربلند پاریس در رنو برای باورپذیرتر کردن چند صدایی مطروحه در
آن، از قالب ها وفرم های مختلف شعری سود جسته بود و با طرح چند شکلی و چند موضوعی
به اجرای آن پرداخت اما عدم احاطه و تجر به ی شاعر در به کار بستن لحن های مختلف
شعری باعث شد که نوعی تصنع با نوشتن شعر همراه شود اما بی شک جتگ جنگ تا پیروزی
شعری موفق در اجرای چندصدایی مورد نظر عبدالرضایی است که بعد ها همین تجربه ی خلاق،
تمهیدی شد تا متن مالتی ژانریک شینما نوشته شود.
یکی از جذاب ترین بخش های شعر
جنگ جنگ تا پیروزی مربوط به پاساژهای شعری است که شاعر جهت حرکت ازقطعه ای به قطعه
ی دیگر تدارک دیده است و چنان خواننده را از متنی موزون به حیطه ی شطحی منثور می
رساند که لغرشی احساس نمی کند.
یکی از شعر های انتقادی
جامعه، شعری است با عنوان « روایت یک گاو» که شاعر در آن به عنوان سوژه ی شناسا به
ایفای نقش می پردازد:
نام؟: هر که می خواهی
نام خانوادگی؟:
خیلی عجله دارم
شنا در شب های خیلی ها کرد
و در انبوهِ در هم جیغ و
داد صدای گریه ی کودک غرق شد
شیهه کش می داد طویله پُرکن
هفت ماهه یابویی بود که وقت
افتادن وسطِ طشت
کشیده بود موهای ران ِ مادر
را که شیون داشت
ماما داد می زد
مچ دستم را فشار می داد که ول
کنم معطل نکرده ام
از ماما از زایمان هنوز
می ترسم
و از آبِ سردی که بر سرم می
ریخت طاس طاس!
نام پدرم را نپرسیدند
دوری او فاصله را فوری کرد از
مسافری
که مثل درخت افتاده بود یک
شب وسط میانسالی ِ چند کِرم
وول می خوردند توی هم و مرا
تولید کردند
پدرم؟ هر که می خواهی
و مادرم همین گاوهای کنار
پیاده روست
که خیلی عجله دارند و سوار
تاکسی نمی شوند
در این شعر عبدالرضایی با جعل
هویت خود، با عبور از مادر به عنوان یک مقدس، تخیل بخش کودک ذهن خود را روانه ی
خیابانهای تهران می کند تا به مشاهده ی نمایش رقت آوری که طی این سالها در آن گذشت
و می گذرد، بپردازد. خیابان هایی که حاشیه هایش را به بنگاه تن فروشی تبدیل کرده
اند.
متن هفت سریالی « تثلیث» در
پایان کتاب به یک اعتبار، مانیفستی ادبی است. تثلیث را باید سنتز و برآیند شرایطی
دانست که شاعر در اشعار قبلی این مجموعه به طرح آنها پرداخته است تا مدخلی بر تحلیل
نهاد ادبیات معاصر در ایران بگشاید و شمای کلی آن را به محک اندیشه ی انتقادی خود
بگذارد. بی شک، جامعه پیشنهاد دهنده ی راهی تازه به ره پویان شعر معاصر است.
شاعر درون من که نمی خواهد تمرین ضعف های گذشته را بکند،
منطقی عمل نمی کند؟ نکند!...
هر که همان مقصدی ست که سعر
دارد به آن برسد من! نمی داند جعل می کند! جهل او باعث انجام می شود ...ص61
به هر حال، علی عبدالرضایی در کتاب جامعه
نیز مانند کتابهای قبلی خود، مجری شیوه ها و تفکرات شعری تازه ای است شاید بیشتر به
این دلیل که او هرگز به نتیجه ی معقولی که می گیرد ، دلخوش نیست و این بی شک ریشه
در جنون نوجویی و خلاقیت مدام او دارد.
پانویس:
1- مجله ی بیدار، شماره ی 11-مقاله ای از رزا جمالی