ISSN: 1768-2819

انــدیشـــــه

 

فروپاشی پست مدرن

 

سعيد احمدزاده اردبيلی

 

 

 

هنر پست مدرن، همه چيز را بازی می ‌بيند. بازی را هنرمندان مدرن شروع كردند. آن ها هم چنان كه در بازی خود به پيش می ‌رفتند، معيارهای بازی را دگرگون كردند و مكتب‌های هنری گوناگونی به وجود آورند كه در همه چيز متفاوت بودند الا يك چيز: اين كه خط فاصلی بين خود و كلاسيك‌ها بكشند. اما در هنر پست مدرن مسئله عوض شده است. پست مدرن مي‌گويد اگر همه چيز بازی ست، چرا كلاسيك‌ها را در اين بازی راه ندهيم؟ به اين ترتيب هنر پست مدرن، تمامی ميراث هنری از يونان و رم باستان گرفته تا هنر مسيحيت قرون ميانه و هنر كلاسيك، رمانتيك و رئاليسم و تمامی عرصه‌ی هنر مدرن را وارد فضای پست مدرن     می ‌كند. همه را در كنار هم می ‌چيند بی آن كه يكی را بر ديگری برتری دهد. انگار صحنه‌ی تظاهرات عمومی و يا يك مهمانی و جشن همگانی ست. پست مدرن پا را از اين هم فراتر می ‌گذارد و تمامی عناصر هنری ملل ديگر و اقوام باستانی و فرهنگ‌های زنده‌ی معاصر را به اين مهمانی دعوت می ‌كند.

اما مسئله به اين جا ختم نمی ‌شود. پست مدرن يورش ديگری را آغاز می ‌كند. در هم ريختن مرز بين آن چه هنری و آن چه غير هنری ست، و در هم آميختن عرصه‌های هنر و غيرهنر. قبلن در هنر مدرن، اين كار در سطحی بسيار محدود شده بود و صد البته در ميانه‌ی اعتراض هنرمندان كلاسيك و حتا هنرمندان مدرن. هنرمندان مدرن، موضوع كار خود را از ميان مردم كوچه و بازار، از طبيعت بی ‌جان دم دست، يك بشقاب ميوه، يك تركيب‌بندی از ميز و ديوار و بشقاب و... ساخته بودند. كلاسيك‌ها موضوعات خود را از ميان اشراف و پادشاهان و شخصيت‌های اسطوره‌ای و دانشمندان و فيلسوفان پرآوازه و فاتحين و جنگاوران پرافتخار برمی ‌گزيدند و تازه همه‌ی اين ها فقط در يك وضعيت خاص ترسيم می ‌شدند. اين اصول كلاسيك در مدرنيسم به هم ريخت و ناديده گرفته شد و اكنون در پست مدرن به راديكال‌ترين وجهی نمود پيدا می ‌كند. در ادبيات مدرن به‌هم ريختن جويس‌وار، جنبه‌ی استعلايی پيدا كرد. جالب است عملی كه در جهت به‌هم ريختن مرز معمولی و غيرمعمولی از طرف يك هنرمند انجام می ‌شد، توسط ساختار هرمی فضای زيبايی ‌شناختی به فراز كشيده می ‌شد و از بقيه جدا می ‌شد. هنر پست مدرن در چنين پارادكسی زاده شد. اما اين هنر، مرز بين هنر و غيرهنر را درهم ريخته است. اين تازه شروع كار است. به هم ريختن مرز هنری و غيرهنری خيلی زود وارد بعد ديگری خواهد شد و آن به هم ريختن مرز هنرمند و غيرهنرمند است. اما در پست مدرن، اين درهم ‌ريختگی، به عنوان درهم‌ ريختگی تعبير نمی ‌شود، آن را به دمكراتيسم هنری يا دمكراتيسم زيبايی ‌شناختی تعبير می ‌كنند. در هنر مدرن، موضوعات اشرافی، و يكه كنار گذاشته می ‌شوند اما هنرمند با اثر هنری خود يكه می ‌شود و تبديل به پديده‌ای متعالی و به فراز كشيده شده از محيط معمولی خويش می ‌شود. آن چه در پست مدرن در حال انجام شدن است، يكسان كردن هنری و غيرهنری در زندگي معمولی ست. از ديدگاه مدرن اين وحشتناك ترين نوع به هم ‌ريختگی ست. از نگاه پست مدرن، يك دمكراتيسم راديكال، و يك حركت سوسياليستی به معنای گرايش به برابری بنيادی، در كار انجام شدن است. تا كنون بر اين باور بوديم كه ابتدا هنرمندان آوانگارد به نگاه زيبايی ‌شناختی نوين می ‌رسند و ديگران با تأخير، در راهي كه آنان هموار كرده‌اند گام می ‌نهند، اما اينك متوجه می ‌شويم كه هر كسی، معمولی ‌ترين آدم ها نيز دارای نگاه زيبايی ‌شناختی نوين می ‌شوند، اشكال در ديد نخبه ‌ستای ماست، كه هنوز متوجه رأس هرم است. البته در          پست مدرن، هرمی در كار نيست. ما هنوز عادت داريم به هنرمندان و شاعران و نويسندگان تمركز كنيم. اما اينك اين تمركز در حال فروپاشی ست.

مدرنيته بايد و نبايدهايی داشت. احكام لازم‌الاجرايی كه اگر آن ها را ناديده می ‌گرفتید ديگر مدرن محسوب نمی ‌شديد، در پست مدرن، وضعيت متفاوت است. احكام وجود ندارند. افراد وجود دارند. تعدادی از اين افراد ممكن است اصول واحدی را قبول داشته باشند و درباره‌ی آن اصول واحد، بيش و كم هم نظر باشند. در آن صورت آن عده، يك محفل يا يك فضای زيبايی ‌شناختی فرافردی تشكيل می ‌دهند. پس در وضعيت   پست مدرن، يك فضا وجود ندارد، و احكامی كه به طور عام در اين فضا بتوانند جاری باشند نيز وجود ندارند. وضعيت پست مدرن، از افراد، يعني از نظرات فردی، تشكيل می ‌شود. يعنی در اين وضعيت، هيچ حكم فرافردی و مستقل از وجود افراد، نمی ‌تواند باشد. به عبارت ديگر هيچ اصلی بدون انسانی كه آن اصل را حامل باشد، پذيرفته نيست. در وضعيت پست مدرن، فقط آدم ها هستند كه حضور دارند. هيچ ايده‌ای، فلسفه‌ای، مذهبی، اخلاقی و ارزشی، ورای انسانی كه آن را حامل باشد اذن ورود به فضای پست مدرن را پيدا نمی ‌كند.

در اين فضا، هيچ عقيده و نظر و اصل و ايدئولوژی و مذهبی، اگر فردی نباشد كه به آن اعتقاد داشته باشد، توجهی را برنمی ‌انگيزد. برعكس تا وقتي كه حتا يك نفر وجود دارد كه اعتقاد مذهبی دارد يا به هر يك از مكاتب مدرنيته، از ماركسيسم گرفته تا ليبراليسم، باور دارد، اين اعتقادات همراه او وجود دارند و حركت می ‌كنند. در وضعيت پست مدرن، آن گاه كه افرادی كم و بيش هم‌ نظر، طبق يك قرارداد ضمنی يا صريح، مكتب يا محفلی را تأسيس می ‌كنند، معيارهای فرافردی، عملن شكل می ‌گيرند. وضعيت پست مدرن يك فضای واحد نيست، به تعداد آدم ها فضا وجود دارد.

در فضاهای فرافردی، نقد، هدف مشخصی دارد. در آن جا اصولی وجود دارند. اين اصول مستقل از افراد و سليقه‌ها هستند. نقد مقايسه‌ای ست بين اصول، تكنيك ها و آن اثر. در واقع انگار يك الگوی كامل وجود دارد و اثر با آن مقايسه می ‌شود. اگر بگوييم الگوی كاملی به آن شكل وجود ندارد، دست كم دستورالعمل‌ها و تكنيك‌های راهگشايی وجود دارند كه مثلن يك نويسنده بايد داستانش را با نگاه به آن ها بنويسد. در غير آن صورت، داستان او توجه هنرشناسان و ناقدها را جلب نخواهد كرد. نقد پست مدرن، نقد سليقه‌هاست و هدف از نقد، برخلاف هدف نقد در مدرنيته، رسيدن به كمال نيست. ناقد در پست مدرن رفتاری شبيه يك توريست دارد و چيزی نيست كه مقياس مقايسه باشد الا سليقه‌ی فردی.

فضای پست مدرن، فاقد ملاك‌های زيبايی ‌شناختی فرافردی است. در اين فضا، هر ملاكی به فرد حامل آن محدود می ‌شود. ملاك ها به خودی خود قادر به فرا رفتن از محدوده‌ی فرد نيستند. اما افرادی كه ملاك‌های زيبايی ‌شناختی مشابهی دارند، عملن محافلی را تشكيل می ‌دهند كه در آن ها ملاك‌های كم و بيش مشابهی مورد توافق اعضای آن محفل قرار می ‌گيرد. در ادبيات پست مدرن مطلقن نمی ‌توان يكی از دو اديب را، اديب اول يا اديب دوم را، با يك ملاك فرافردی نسبت به آن ديگری برتری داد. به عبارت ديگر ملاكی برای ارزش‌گذاری بين كار دو اديب وجود ندارد.

 

مي‌دانيم كه مثلن در رئاليسم يا رمانتيسم چنين نيست و هر دوی اين مكاتب دارای ملاك های فرافردی مشخصی هستند كه با تكيه بر آن ملاك ها می ‌توان كار اديب يك را با اديب دو مقايسه و نتيجه‌گيری كرد و اين نتيجه‌گيری لازم‌الاتباع است. يعنی هنگامی كه اكثريت خبرگان ادبي مثلن كار اديب  يك را بر اديب دو برتری دادند، كار تمام است. و اين حكم، معتبر باقی می ‌ماند تا وقتی كه باز عده‌ای خبره‌ی ادبی، متأثر از زيبايی ‌شناسی متفاوتی بشوند، و تازه آن زمان كه زيبايی ‌شناسی متفاوتی مطرح می ‌شود، خبرگان ادبی به دو دسته تقسيم می ‌شوند كه غالبن هم ديگر را قبول ندارند ولی هر يك از اين دو گروه معيارهای مشخصی دارند كه با توجه به آن معيارها ارزش‌گذاری می ‌كنند. اما در محافل پست مدرن، فقط به شرط آن كه در آن محفل، بنا به قرارداد، ملاك های مشخصی تأئيد و پذيرفته شده باشند، يعني اعضايی كه وارد آن محفل می ‌شوند بپذيرند كه ملاك‌های ارزش‌گذاری يك متن ادبی، چنين و چنان باشد، می ‌توان از وحدت نظر اعضای آن محفل سخن گفت. در محفلی كه با نگاهی مدرن به ادبيات می ‌نگرد، طبعن ملاك‌های محفلی كه نگاه رئاليستی سنتی دارد، نمی ‌توانند مورد قبول باشند و به عنوان معيارهای برتر، ديگر معيارها را كنار بزنند. پس در وضعيت     پست مدرن، انتخاب بهترين فيلم، بهترين رمان، بهترين مجموعه‌ی شعر، بهترين اثر نقاشی، بهترين تنديس، بهترين موسيقي و ... تا وقتی كه موضوع را محدود و مشخص نكنيم، كاری جنجال‌آفرين و پرمجادله خواهد بود. می ‌توان اشعار حماسی را با هم مقايسه كرد. بين فضاهای زيبايی ‌شناختی متفاوت، مخرج مشتركی وجود ندارد. اگر در مدرنيته چنين كاری عملی بود، مبتنی بر پيش‌فرض‌های مورد توافق بود. اما اينك چنين توافقی اگر هم به طور نسبی و موقت ميسر باشد، فقط در فضاهای هم نام امكان‌پذير است. داور هر فضای زيبايی ‌شناختی بايد بومی آن فضا باشد. اما هر خواننده يا بيننده يا شنونده‌ای يك توريست است. او می ‌تواند وارد فضاهای متفاوت بشود و در آن‌ها درنگ كند و لذت ببرد يا به سرعت از آن‌ها بگذرد. هر محفلی آن‌گاه كه چارچوب زيبايی ‌شناختی ‌اش را تعريف می ‌كند، خود را در آن چارچوب زندانی می ‌كند و از اين گريزی نيست. يعنی می ‌توان از يك چارچوب به چارچوب ديگری رفت. يعنی از يك زندان زيبايی ‌شناختی به زندان زيبايی ‌شناختی ديگر رفتن، و برای آن كه داوری ارزشی نكرده باشيم، شما می ‌توانيد به جای واژهی زندان، واژه‌ی باغ را بگذاريد. پس در وضعيت پست مدرن، هر محفل هنری يا ادبی به شرط آن كه اهداف تعريف شده و مشخصی داشته باشد، می ‌تواند بر آن مبنا مجموعه‌ای از تمهيدات و شگردها و ساز و كارهای هنری يا ادبی را انتخاب كند و می ‌دانيم كه هر انتخابی به نوعی ارزش‌گذاری نيز هست.

در وضعيت پست مدرن، نه تنها شيوه‌های زندگی و نگاه و انديشه‌ی افراد، اعم از سنتی و مدرن، به نفع شيوه‌های زندگی و نگاه و انديشه‌ی پست مدرن از بين نمی ‌روند، بلكه هويت و موجوديت خود را نيز حفظ   می ‌كنند. نتيجه‌ی اين تعادل، گرايش به روابط محفلی و گروهی يا كمونی يا فرقه‌ای ست. برخلاف وعده‌های آينده شناسانه‌ی مدرنيته، روابط محفلی و فرقه‌ای از ويژگی ‌های بارز پست مدرن می ‌شوند. اين گرايش در سطح جهانی به منطقه‌گرايی، و در سطح منطقه‌ای به قوميت‌گرايی، و در سطح قوميت‌ها به تقسيم‌بندی ‌های كوچك‌تر، و نهايتن به سليقه‌گرايی، و در سطح سليقه‌ها به هم‌نشينی سليقه‌های فردی و سليقه‌های فرافردی، تبديل می ‌شود.

در هنرهای مختلف، مكاتب مختلف با قواعد و تكنيك‌های مختلف وجود دارند، و يك ناقد با استناد به آن قواعد از يك سو، و ارزيابی فنی و زيبايی ‌شناختی نوآوری هنرمند از سوی ديگر، به نقد اثر او می ‌پردازد. مثلن در ادبيات يا تئاتر پوچی، قواعدی كلی وجود دارند كه منتقد فضای پوچی با مراجعه به آن قواعد، به ارزش‌يابی اثر می پردازد. امروزه نقد تبديل به يك صنعت شده است كه می ‌توان آن را شناخت و براساس آن به نقد پرداخت. بعد از رمانتيك‌ها، هنر، واجد ويژگی ‌های خاصی می ‌شود كه به هنرمند حالت پيامبرگونه يا غيب‌گو  را می ‌دهد. يعني انگار اين آدم با ناخودآگاه جمعی ما در تماس است. او با استفاده از نمادها و اسطوره‌ها، نقش‌ها و مفاهيمی را می ‌آفريند كه به نحوی خاص بر بينندگان تأثير می ‌گذارد. اين جريان از رمانتيك‌ها شروع می ‌شود و تا ظهور هنر موسوم به پست مدرن ادامه می ‌يابد. اجازه بدهيد مثالی از شعر بزنيم:

غالبن اشعار مدرن را با همان ترتيب تقطيعی كه شاعر معين كرده است می ‌خوانند، اگر تقطيع شاعر را برهم زنيد ديگر آن شعر با آن كيفيت از دست می ‌رود. شعر پست مدرن را می ‌توان با هر تقطيع دل بخواهی خواند. در شعر پست مدرن، مرز بين شعر و نثر شفافيت خود را از دست می ‌دهد و جريان فروپاشی شكل به اوج می ‌رسد. از ديدگاه يك اديب يا شاعر سنتی و پيش مدرن، اين طبيعی ‌ترين فرجام شعر مدرن است. شعر پست مدرن با كنار گذاشتن برخی ضوابط و قواعد شعر مدرن و كمك به جريان فروپاشی شكل، خواننده‌ی منفعل را فعال كرده و قدر قدرتی شاعر را باطل كرده و شعر را از يك متن واحد و اقتدارگرا، به متون ‌ بي‌شماری تبديل كرده و فاصله‌ی شعر را با نثر از بين برده و هر خواننده‌ای را به آستانه‌ی ممكن شعر پرتاب كرده است. از فضای مدرن و پيش مدرن اين داوری ‌ها مضحك به نظر می ‌رسند. اگر همه شاعر شوند به معنی آن است كه هيچ‌كس شاعر نيست؛ كه هيچ شعری سروده نمی ‌شود. اما از فضای پست مدرن مسئله    می ‌تواند به شكل متفاوتی ديده شود. مثلن می ‌تواند بپرسد آيا فكر نمی ‌كنيد اين ديدگاه كه تنها عده‌ی بسيار اندكي از انسان ها شاعر باشند ممكن است اگر از فضای متفاوتی به آن بنگريد مضحك جلوه كند؟ يك بار هم شده فرض كنيم كه شعر بهانه است، بهانه‌ای برای نخبه‌سازی، برای آن كه عده‌ی معدودی را انتخاب كنند و به آن‌ها به ديده‌ی تحسين بنگرند. اما ما نمی ‌توانيم اين نگاه ويژه را پيدا كنيم الا آن كه به خود ـ ولو موقتن ـ بباورانيم كه شعر اصلن مهم نيست، شعر تنها يك دست‌آويز است. يعنی از شعر ارزش‌زدايی كنيم. يعنی شعر را به نثر نزديك كنيم. برای اين منظور لازم است روابط قدرت در ميان آدم‌ها را پررنگ ‌تر كنيم و در همان حال ساير روابط و ارزش‌ها ـ و در اين جا شعر و تاريخچه‌ی طولاني آن را ـ تا آن جا كه ممكن است          كم ‌رنگ ‌تر كنيم آن ‌گاه وارد فضای متفاوتی خواهيم شد. در اين فضا توجه ما بر آدم‌ها و روابط آن‌ها با هم خواهد بود و كم ‌ترين توجه را بر محتوای آن چه می ‌گويند خواهيم داشت. آن چه توجه ما را برمی ‌انگيزد روابط سلطه در ميان انسان‌هاست و توجه خواهيم كرد كه اين گفتن‌ها چه دگرگونی ‌هايی در روابط سلطه‌ی ميان آدم‌ها ايجاد می ‌كنند. اگر تحمل كنيم و اندكی بيش‌تر در اين فضا بمانيم متوجه خواهيم شد كه موضوع بسيار هم جدی ست. جدی ست زيرا كه اين اتفاقات و روندها نه در يك جهان فرضی و خيالی كه در همين فضای هنر مدرن اتفاق افتاده است و پيشينه‌ای بيش از يك سده دارد و اكنون يعنی در چرخش هزاره، پاورچين پاورچين در كار ورود به نگاه و راه و روال زندگی مردم است. شاعر شعر می ‌سرايد بدان گونه كه از شعری كه مطابق سليقه‌ی رايج است متفاوت باشد. درباره‌ی نقاشی و موسيقی و هر هنر ديگری نيز اين قاعده صدق می ‌كند. آن‌ها درباره‌ی ويژگی ‌های شعر خود، نقاشی خود، موسيقی خود و ... می ‌نويسند و بحث می ‌كنند و می ‌خواهند برتری ‌های آن را بشناسند. سعی دارند به مردم بفهمانند كه بايد سليقه‌های رايج در شعر و نقاشی و موسيقی و غيره را ترك كنند و مدرن شوند. اما آن‌‌گاه كه هر بخش از هنر نو با اقبال عامه مواجه و توده‌گير می ‌شود، آن بخش از هنر نو، هر چه می ‌خواهد باشد، باز توسط نسل جديد طرد می ‌شود. مشكل هنرمندان و به طور كلی روشن‌فكران اين است كه می ‌خواهند از جانب جمعيت هر چه بيش‌تری ستوده شوند بی ‌آن كه همان جمعيت ستاينده، سبك ادبی يا هنری آن‌ها را بگسترد و از آن خود كند. اين يك پارادكس است. آن‌ها می ‌خواهند هميشه در رأس هرم بمانند و توده‌ی مردم در حالی كه در قاعده‌ی هرم ايستاده‌اند جاودانه آن‌ها را ستايش كنند. اگر هرم ارزشی پهن شود و به سطح نزديك شود، روشن‌فكر با كله به ميان مردم پرتاب می ‌شود. اين را روشن‌فكر جماعت برنمی ‌تابد. اما بخواهد يا نخواهد، هرم‌ها در حال مسطح‌شدن‌اند.

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است