|

انــدیشـــــه
افسانهی
سیزیف / بار معنایی سنگ
مهدی سلیمی
دربارهي
افسانهي سيزيف
ما
میخواهیم که در برابر سرنیزه سر تسلیم فرود نیاوریم
تا قدرتی که در خدمت اندیشه نیست چیره نگردد. این امر
مستلزم تلاشی است پایان ناپذیر و ما نیز برای ادامهی
این تلاش آفریده شده ایم .
... پس
بدانیم که چه میخواهیم . به اندیشه معتقد باشیم . حتی
اگر قدرت برای فریفتن ما نقاب عقیده یا رفاه به چهرهی
خود بزند.
آلبر کامو
" خدایان
سیزیف را بر آن داشتند تا مدام تخته سنگی را به فراز
کوهی رساند و هر بار تخته سنگ به سبب وزنی که داشت باز
به پای کوه در می غلتید . خدایان چنین می پنداشتند که
کیفری دهشت بارتر از کار بیهوده و نومیدانه نیست"
کامو این
افسانه را دست آویز قرار میدهد تا برداشت فلسفی خود
از زندگی انسان، جهان پیرامونی او و هستی بیان کند.
اسطورهی یونانی سیزیف ، نماد انجام و تکرار کارهای
بیهوده و عبثی است که بر انسان تحمیل میشود . کامو از
بیهودهگی رنج میبرد و انجام دادن کارهای تکراری برای
او ملال آور است. او برای نشان دادن این رنج، سنگ را
انتخاب میکند. اما سنگی را که کامو بر دوش سیزیف
میگذارد با بار مجازاتی که سیزیف از خدایان دریافت
کرده است، یکسان نیست . در افسانهی سیزیف کامو،
خدایان و اساطیر تبدیل به ابزاری میشوند تا کامو سنگ
را به عنوان نشانهی خود ساخته ( خرد خود بافتی )
تبدیل کند . این یعنی گذار از آشنایی نمایهها ( سنگ
به عنوان نماد عذابی که خدایان آن را انتخاب کرده اند
) به سنگ در مقام نشانه. چرا که کامو در این اثر تنها
به حالت ناب ذهنیتی رنجور پرداخته است. دراین کنکاش او
به هیچ آئین ، اعتقاد و متا فیزیکی نپرداخته و تنها به
بررسی حد تواناییها بسنده کرده است. ( سیزیف دور
افتاده از خدایان و اساطیر). توانایی در رساندن سنگ به
بالای کوه . سنگی که در لابه لای آن احساس پوچی و
شوریده دلی نهفته است . شوریده دلی از فقدان معنا و
گسترش نیست انگاری درون جامعه ی مدرن . روند تجدد مآبی
معاصر که افسون زدایی و تقدس زدایی را با خود آورد و
پی " دیوارهای پوچی " را ریخت . سیزیف شاهد و قربانی
تکرار کسل آور زندگی ( ماشینی – مکانیکی ) یک نواخت
است و در گرداب نا آرامی و از خود بیگانگی، حالت های
روحی عصر مدرنیته را بیان میکند .
مجازات
سیزیف اینبار نه به خاطر فاش کردن اسرار خدایان است و
نه ناشی از طبقه بندی جایگاهی خدایان در جامعه اساطیر
که خدایی را فراتر از خدای دیگر قرار می دهد . سیزیف
کامو دور از تقدیر و سر نوشت ایستاده است. او سنگ را
بهتر از هر خدایی می شناسد . حتی از نبود انتهای مسیر
آگاه است . او به اندیشه معتقد است . در برابر سر نیزه
سر تسلیم فرود نمی آورد هر چند خود می داند این امر
مستلزم تلاشی است پایاننا پذیر .
سنگ در این
اثر نظامی را پایهریزی میکند . نظامی متشکل از نشانه
های همسان. این نشانه ها ( سنگ ها ) کوه (نظام) را می
سازند . در حقیقت سیزیف این نظام را می شناسد و خود
خواسته بر روی آن قرار میگیرد . در این مجموعه خود
سیزیف نیز تبدیل به نشانه می گردد . نشانه ایی که کامو
و جامعه ی اطرافش آن را می شناسند . کامو در مورد
سیزیف می نویسد : " ما نیز درگیر کارهای بیمعنی
هستیم و زندگیمان به طور کلی صرفا مجموعه یی از این
روزمره گیهای میان تهی است . وجود ما و وجود کائنات ،
مطلقا هیچ معنای معینی ندارند . اما نمی توانیم از جست
و جوی چنین معنایی سر باز زنیم . این جستجوی معنا
حتما شکست می خورد و آنگاه است که به پوچی وجود پی می
بریم . "
در حقیقت
این دیالکتیک را سیزیف طی کرده و اکنون بر دامنه ی کوه
قرار گرفته است . او مرحله ی اراده و خواست را طی کرده
و اکنون در مبدا اراده ایی قرار گرفته است که به قدرت
ختم می شود . کامو در این اثر نوستالژی محافظه کارانه
را با خواست گسست از گذشته در هم می آمیزد . و این
آشنایی زدایی از چهره ی یک خدای یونانی و تبدیل آن به
سیزیف اندیشمند ( گذر از میتوس به لوگوس ) اثر را در
کنار کارهای مدرن قرار داده است . در این گذار سنگ نیز
از بار معنایی شناخته شده ی خود دور می افتد . سنگی که
قبل از آن به عنوان نمونی از طبیعت ، جزئ مبین کل
طبیعت بود . سنگ سیزیف فقط در کنار سیزیف معنی پیدا می
کند و مستقل از این ساختار و نظام سنگ تنها صورتی است
قائم به ذات . ذاتی فی نفسه که فرم و شکل سنگ را همسان
با سنگهای دیگر قرار می دهد . این سنگ ( سنگی که در
نظام نشانه ها قرار نگرفته است ) تنها مهیج است. (
دارای صورت التذاذ بخش و صرفا مطبوع است ) . همچنان که
کانت معتقد است :
" در
نقاشی ، پیکرتراشی و کلیه هنرهای تجسمی ، در معماری ،
هنر باغبانی تا جایی که هنرهای زیبا هستند طرحی عمده
است که در آن نه چیزی که در دریافت حسی التذاذ می بخشد
بلکه چیزی است که به واسطه ی صورتش خوشایند است ، شرط
بنیادی ذوق را تشکیل می دهند . رنگهایی که طرح اولیه
را روشن می کنند به جذابیت تعلق دارند . آنها البته می
توانند شئی را برای دریافت حسی زنده کنند . اما نمی
توانند آنرا شایسته ی تماشا و زیبا کنند . بلکه بر
عکس دراغلب موارد به وسیله ی مقتضیات صورت زیبا محدود
می شوند و حتی جایی که جذابیت مجاز است تنها به برکت
صورت زیباست که منزلت می یابد . ( نقد قوه حکم )" در
اول این نوشته کانت به رنگ سبز چمن اشاره می کند و می
نویسد : " رنگ سبز چمن التذاذ بخش است نه زیبا "
کامو صورت
سنگ را با قرار دادن آن بر دوش سیزیف از حالت التذاذ
به حالت ادراک در آورد . در حقیقت سنگ بار معنایی پیدا
کرد و از این طریق در مجموعه ی نشانه ها قرار گرفت و
توانست در این نظام کنشی همطراز با شخصیت زنده ی اثر
(سیزیف) ایجاد می کند و این ساختار به تعریف روابط
جدید می انجامید . ( روابط انسان با طبیعت ) . این
روابط در بستری اساطیری روی داد . زمانی فردریش هبل
گفته بود : " درام باید روابط جدید را نشان دهد ، نه
داستانهای جدید را " و این کاری بود که تراژدی نویسان
عصر طلایی یونان انجام داده بودند. آنان با نمایش
روابط جدیدی میان انسانها و ایزدان در قصصی که همه ی
یونانیان از طریق روایات هومر و هزیود با آن آشنا
بودند ، کوشیدند تا روزنه ایی جدید در تفسیر اساطیر
بگشایند . آنان ( آشیل ، سوفکل ، اوریپید ) در حقیقت
اساطیر را همراستا با ذهنیت انسان محوری خویش آداپته (
باز نگری ) کردند . همان کاری که کامو در قبال سیزیف
انجام داد . کامو زاده ی عصر شئی وارگی بود . بالطبع
سنگ نیز جزئی از اشیایی بود که توانست با این جریان
هماهنگ شود . کامو جوهر تاریخ را در اثر تاریخی محترم
داشت ، سپس آنرا در پرتو مسائل روزگار خویش تفسیر مجدد
کرد . او دریافت که هر اثری برای درنوردیدن مرزهای
زمانی باید نخست معاصر روزگار خویش باشد . سنگ نیز این
گذار تاریخی را سیر می کند . سنگ سیزیف اسطوره ایی در
کنار سنگ دازاین ( زیستنده )سیزیف کامو . برخورد کامو
با سنگ ، کوه ، ..... ( عناصر طبیعت ) به صورت خالص
است . یعنی بودن سنگ نه به عنوان سوژه ی دکارتی و نه
ابژه ی کانتی . بلکه بودن سنگ در کنار بودن سیزیف ، یک
زیستنده ی خالص ، یک ذهنیت رنجور ناب . و این یعنی
وفاداری به زبان ، اندیشیدن در رهایی که هایدگر از آن
سخن می راند . و اصیل ترین شکل زبان را شعر می نامد .
هاید گر معتقد است بودن همیشه آنچه هست ، نیست . می
توان چیز دیگزی باشد . بودن در حین آشکار شدن به
عنوان آنچه هست ، آنچه را که می تواند باشد به خفا وا
پس می کشد . چه ، بودن همیشه بیش از آن است که می
نماید . مثلا طبیعت ، آنگاه که به خدمت منافع و خواسته
های انسانی به عنوان منبع انرژی و در جهت تولید ثروت
به کار می رود به گونه ایی آشکار می شود که طبیعت به
معنایی که می تواند باشد را به خفا می راند . هاید گر
کل جهان را به چهار عنصر قدیسان ، فانیان ، آسمان و
زمین تقسیم می کند . که این چهار عنصر در حضور همدیگر
معنی پیدا می کنند و هیچ کدام بر دیگری تسلط ندارند .
قدیسان و فانیان ( سیزیف و سنگ )در این اثر در کنار
هم می ایستند . به این خاطر است که مراوده و زبان در
این اثر خانه ی بودن است . همه چیز در آن هست پیدا می
کند . که در آن با زبان ، استیلا گرانه برخورد نمی شود
. زبان سخن می راند منتهی با وساطت خواسته ی خویشتن –
آدمی ( سیزیف کامو ) منطبق است نه مسلط بر آن . زبان
خالص، همچون نخستین واژه ها که زبان رابه نشانه هایی
از مقدسات ( اساطیر و خدایان ) تبدیل کردند.
زبان
و اسطوره –پیدایش سیزیف
میتولوژی (
اسطوره شناسی ) مبحثی است بسیار وسیع که سخن گفتن از
آن به آسانی میسر نیست . به این خاطر در این بخش بنا
به اقتضای مقاله به روابط بین زبان و اسطوره آنهم به
صورت خیلی مختصر اشاره می شود .
نخستین واژه
هایی که انسان بکار برد برای مهمترین، سترگ ترین و
خطرترین هستی های پیرامون انسان ساخته شده بودند.
خورشید ، باران ، آسمان و نمونه های همسان دیگر ،
چندان برای بشر ابتدایی اهمیت داشتند که پیوسته توجه
او را بسوی خودشان بر می انگیختند و ذهن نوپای انسان
ابتدایی را همیشه در ذهن داشتند. او با نام گذاری این
هستی ها تا اندازه ای آنها را از آن خود ساخته بود و
چونان گرامیترین دستاورد های خویش آنها را نگاه داشت
خود گرفته بود . پس از نام گذاری ، دیگر انسان با این
هستی ها ی بیگانه ، خویشاوند و یگانه گشت. نام خورشید
و خود خورشید با هم در ذهن فرا خوانده می شدند . و از
همین روی هر دو در چشم او عزیز ومحترم و بالاتر از آن
"مقدس" گشته بودند . به همین علت ارنست کا سیرر زبان و
اسطوره را هم ریشه و همزاد میداند .
واژه اسطوره
از لغت میتوس نشات میگیرد و ریشه یونانی آن "میو" معنی
تولید صوت با دهان است. به این دلیل میتوان اسطوره را
اوجی از جنبه معنوی زبان دانست چرا که زبان دو جنبه
دارد. یکی صدا و دیگری معنی که این دو جنبه زبان در
کنار همدیگر اسطوره را تعریف کردند.
پس از
فراهم آمدن مواد و هسته های شناختی (خدایان اولیه) ،
ذهن اسطوره ای به سازمان دادن و دسته بندی آنها می
پردازد (طبقه بندی خدایان). و سیزیف حاصل این کنش های
ذهن اسطوره ایی بود. که در طبقه بندی خدایان در طبقه
پایین قرار گرفت و خدایان بالاتر توانستند او را محکوم
کنند . پس در حقیقت این انسان و سایه زبان بر اندیشه
او سنگ مجازتی را بر دوش سیزیف قرار دهد . شناسه ی
سیزیف ( سیزیف ابژه وار ) را سوژه ی انسان محکوم میکند
. و این تا زمانی که زبان واندیشه کاملاٌ همطراز شوند؛
باقی می ماند. امری که هر گز رخ نخواهد داد . و سیزیف
تا آخرین لحظه زندگیش از سنگش جدا نخواهد شد .
حال چرا بار
مجازاتی سیزیف عنصری از طبیعت (سنگ) است؟
زبان از نظر
فنی و فنوتیکی نیز روند زنده و بالنده را داشته است.
نخستین واژه ها اصواتی بودند که با تقلید از طبیعت
ساخته شده بودند. یعنی پدیده های طبیعی و اصوات زبانی
، هماهنگ، هم آواز و هم خوان بودند یا به سخن دیگر ،
می توان آن را نوعی موسیقی ارتباطی خواند. پس آواها از
طبیعت گرفته شده و بر اساس شکل وفرم پدیده های طبیعت
بار معنایی پیدا می کنند. بار معنای سنگ در شکل و فرم
وزین آن تعریف میشود که آنرا به عنوان عنصری سنگین و
عذابآور در ذهن شناسنده ( محکوم کنندگان سیزیف ) قرار
میدهد. مرحله ایی که مرز میان واقعیت و نماد در ذهن
انسان ترسیم شد. و سنگ را از واقعیت خود ، یا بودن سنگ
تنها در بودن خود( همانکه هایدگر به آن معتقد است ) به
سنگ ، به نمونی از کل چیزهایی که مفهوم سنگینی و عذاب
را با خود به همراه دارند، دور نگه داشت . اما چنانچه
گفته شد کامو در این اثر خود نظامی را بر پا یه ریزی
کرد که تمامی نشانه ها در کنار هم قرار گرفتند . یعنی
سنگ سیزیف تنها از برای اوست. نشانه ایی است که رنج
سیزیف در آن نهفته است .
سنگی که دو
نیروی محرکه بر آن وارد میشود . یکی از طرف سیزیف که
آن را بالا می برد و دیگری(موقعیتی که سیزیف در آن
قرار گرفته است) پایین میراند. تکرار و تسلسلی که
خالق اثر را پوچ گرا معرفی میکند.
کاموی
اگزیستانسیالیست یا نیهلیست :
" وظیفهی
انسانی ما کشف اسراری است که روانهای آزاده را از
چنگال اضطراب دائم برهاند . وظیفهی ما دوختن پارگی و
قابل تصور گردانیدن عدالت در جهانی چنین آشکارا ستمگر،
و نمودن چهره ی بهروزی به مللی است که گرفتار بلای این
قرن گشته اند . البته رسیدن به این مقصود مستلزم تلاش
فوق طاقت ، یعنی کوششی که دیرتر به ثمر می رسد . همین
و بس "
آلبر کامو
سیزیف
بیانگر این تلاش است . ذهنیت ناب سیزیف از به چنگال
افتادن روانهای آزاد ، رنجور است . او می داند که کوشش
دیرتر به ثمر میرسد . به این خاطر است که او تا آخرین
لحظه از سنگش جدا نمی شود . استمرار و ملال در کار
سیزیف مرحله ایی است که پوچی کنار گذاشته شده و سیزیف
قدم در راهی دیگر می گذارد . او از شورشی خلاق و غیر
ایدئولوژیک ، عصیان و تعهد انسانی جانب داری و زندگی
را ستایش می کند . چیزی که در زندگی شخصی نویسنده نیز
دیده می شود . آلبر کامو در زمان جنگ جهانی از فعالان
نهضت مقاومت بود و مبارزی تمام عیار محسوب می شد .
سیزیف در این اثر پیشینه ی تاریخی خود را انکار می
کند . او خدایان را انکار کرده و به تخت سنگ خویش
وفادار میماند . سیزیف پوچ گرا (= کامو) یک شورشی است
بر دنیا و در پایان کتاب تکلیف اش را با جهان مشخص
میکند .
" من سیزیف
را پای کوه میرهانم . بار سنگین او همواره در دسترس
است. "
سیزیف
وفادارانه در برابر خدایان می ایستد و تخته سنگ ها را
از جای بر می کند . او نیز همه چیز را نیک می داند و
دنیا را نه سترون می بیند و نه بیهوده. هر ریزههایی
ازآن سنگ و هر پرتوی از دل کوهساران همیشه شب برای او
دنیایی میشود . مبارزه برای رسیدن به ستیغ گامی است
تا دل آدمی را سرشار کند.
" باید
سیزیف را نیکبخت انگاشت "
| | |
![]()
|
|