   
که میلادت نزول خجستهی باران باد
بر تشنهگیی خاک
و طلوع آفتاب
بر سماجت ِ ظلمت،
ی
شکوفهی تبسمی
بر لبان ِ دلتنگی
و جلوهی ستارهای
*در
مه گرفتهگیی این افق
در بامدادی که میشود، بامدادی میآید. و بعد هر بامداد، با
اوست. بامداد ِ هر روز و همیشه، بامداد ِ احمد با کنیتی که دوست ندارد و دوست
میداریم. بامداد ِ الف، آغاز میشود، و آغاز میکنیم. بامداد را، صبح را، او
را. ی
برای زادهشدن بر نیزهی تاریک، رضا شنطیا نخستین نشر ِ
چهارمین شماره از مجلهاش «بازارچه» را ، که میلاد گشادهی زخمی است، وقف میلاد
بامداد میکند. ی

ا
از آستانهی شاملو
<
شاعر ما شاعر آنها
<
مردی که خلاصهی خود بود .... محمد
قائد
<
با آیدا در آینه ... گفتوگوی جواد
محمدی و سعید کیایی با آیدا سرکیسیان
<
آیدا در آینه یا مفهوم شدهگیی
عناصر در شعر شاملو .... حمید ایرانپور
<
چنین گفت بامداد خسته... فکر و
اجرا رضا شنطیا
<
حدیث بی قراریی بامداد... حمیدرضا
شکارسری
<
در آغاز کلمه نبود در آغاز همه چیز
عجیب بود و عجیب <
کلمه بود .....
مهدی اورند
با تخلص خونین بامداد ..... رضا
شنطیا
<
از کتاب «ادیسهی بامداد» و پایگاه
اینترنتی احمد شاملو اینها را مرور میکنیم:
ی
متن ِ سخنرانی احمد شاملو
در دانشگاه برکلی
<
آنچه
شاملو در روزنامهی کیهان نوشت
<
گفتوگوی احمد شاملو با مجلهی فردوسی
<
متن ِ فیلم «احمد شاملو، شاعر
آزادی»ی
<
مقدمهی حافظ ِ شاملو
<
دربارهی سخنرانی شاملو در برکلی
<
دربارهی شیوهی نگارش شاملو - بیفاصله
نویسی <
قطعه شعری است که احمد شاملو در تاریخ 16 اردیبهشت 1368
برای تولد مسعود خیام نوشته است*
|