|
هرکه فاضلتر دورتر از مقصود. هرچند
فکرش غامضتر، دورترست. این کار ِ دل است، کار ِ پیشانی نیست.ی
از عهد خردگی این داعی را واقعهای عجب افتاده بود، کس از حال داعی واقف نی، پدر من
از من واقف نی، میگفت: تو اولا" دیوانه نیستی، نمیدانم چه روش داری، تربیت ِ
ریاضت هم نیست، و فلان نیست..گفتم: یک سخن از من بشنو، تا با من چنانی که خایهی بط
را زیر مرغ خانگی نهادند، پرورد و بط بچهگان برون آورد، بط بچهگان تَرَک شدند، با
مادر به لب جو آمدند، در آب درآمدند. مادرشان مرغ خانهگی است، لب جو میرود، امکان
ِ درآمدن در آب نی. اکنون ای پدر! من دریا میبینم مرکب من شده است، و وطن و حال من
اینست. اگر تو از منی یا من از توام، درآ در این دریا، و اگر نه، برو بر ِ مرغان ِ
خانهگی. و این ترا آویختن است.
ی
از عالم معنی الفی بیرون تاخت که هر که آن الف را فهم کرد همه را فهم کرد، هر که
این الف را فهم نکرد هیچ فهم نکرد. طالبان چون بید میلرزند از برای فهم آن الف.
اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجابها را، که هفتصد حجاب است از نور و
هفتصد حجاب است از ظلمت، به حقیقت رهبری نکردند، رهزنی کردند بر قومی، ایشان را
نومید کردند که ما این حجابها را کی بگذریم؟ همهی حجابها یک حجاب است، جز آن یکی
هیچ حجابی نیست، آن حجاب این وجود است.س
مقالات شمس تبریزی
w.comediens-marquise.com |